نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
مرا به خاطر بسپار
زندگینامه زرمینه زریاب صدای دخترانی که صدایشان را گرفتند. در سرزمینی که دختران از ابتداییترین حقوق طبیعیشان محروماند، روایت دختری را میخوانیم که با وجود رنجها، خم نشد و تاب آورد… من زرمینه زریاب هستم، دختری از دل یک قریهای کوچک در افغانستان. جایی که با نامش، جهانیان آشنا هستند؛ سرزمینی که سکوتش هزاران درد […]
زندگینامه زرمینه زریاب صدای دخترانی که صدایشان را گرفتند.
در سرزمینی که دختران از ابتداییترین حقوق طبیعیشان محروماند، روایت دختری را میخوانیم که با وجود رنجها، خم نشد و تاب آورد…
من زرمینه زریاب هستم، دختری از دل یک قریهای کوچک در افغانستان. جایی که با نامش، جهانیان آشنا هستند؛ سرزمینی که سکوتش هزاران درد را معنا میکند و من مجبور به تاب آوردن شدم.
زندگی برایم از جایی سخت شد که از درس و مدرسه باز ماندم. اگر بخواهم زندگیام را توصیف کنم، میگویم: من با بانگ خروس بیدار میشدم، با بوی نان تنوری، خانهی گِلی، دستان ترکخوردهای مادرم و چشمانی که شاهد هزاران اندوه بودند، رشد کردم.
پس از مرگ پدرم، جز صبر، انتخابی نداشتم. من شدم نانآور خانه. با مشکلات روزافزون جنگیدم. آرزویم هیچگاه محدود به دیوارهای خانه نبود؛ من دختری بلندپرواز بودم. حتی وقتی غذایی برای خوردن نبود، روی کاغذهای پاره مینوشتم؛ تا شاید روزی باد نوشتههایم را به دورترین شهرها ببرد و صدایم شنیده شود.
وقتی مکاتب بسته شد و دنیا تنگتر، من نوشتن را انتخاب کردم. سالها تلاش کردم و بالاخره توانستم نویسندگی را بهصورت حرفهای بیاموزم. با سواد اندکم، متنهایی نوشتم که از دل برآمدند و بر دل نشستند. و من شدم همان دختری که روزی با چشمان پر از آرزو در خانهای گِلی، رویا میبافت. امروز زرمینهای هستم که همه با افتخار از او یاد میکنند.
اگر روایت من شبیه زندگی توست، پس به خودت تبریک بگو! چون ما میتوانیم… چون ما خالقیم. باور به خود، قویترین انگیزهام بود. و حالا، صدای من خاموش نیست… چون تو همان منی پنهانی!
نرگس علیزاده
عضو انجمن هنر و ادبیات جوانان
این مطلب بدون برچسب می باشد.